آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 18 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

چادر

این هم از هدیه تولد ائلمان جون دست بابایی هم درد نکنه که چادرمو درست کرده آیلایی وقتی برای اولین بار چادرش رو دید خیلی ذوق زده شده بود و بابایی هم از این حالت خانمی خیلی احساساتی شده بود . نازی بابایی     بابایی هم به چادر من مهمون اومده ؛ بابایی جون خوش اومدین چه با ادب هم نشسته اینجا هم خانم گلی تدی یکی از عروسکهای محبوبش رو بغل گرفته پدر و دختر در چادر   ...
22 آذر 1390

نازدونه در شاهگلی

هوا حسابی سرد بود و نازگل هم مثل اسکیمو ها شده وای اصلا نمی تونم تکون بخورم ای خدا ا ین هم از استخر زیبای شاهگلی   نمایی از ساختمان وسط استخر برای اولین بار خانم گلم بیرون از خونه راه رفت البته راه رفتن چه عرض کنم داشت می دوید داره با دقت برگهای رو زمینو بررسی می کنه آیلا خسته از دویدن در بغل بابایی ...
21 آذر 1390

جشن تولد دوباره

پنج شنبه پیش ٣/٩/٩٠یک جشن تولد کوچولو در منزل خاله سرور بر پا کردیم صرفا برای تفریح و خنده بود این کیک بدون تخم مرغ رو هم مامانی برام پخته آخه من به کیک علاقه زیادی دارم از طرفی به تخم مرغ هم حساسیت دارم (  تزئین با کم ترین امکانات و زمان انجام شده ) چنانچه ملاحظه می فرمایید موهامو هم خاله نوشین به این شکل شونه کردن در این وضعیت هم دست از میوه خوری نمی کشم ...
10 آذر 1390

بچه این دوره زمونه

ماشاء اله به شما آیلا خانومی اگه بزرگ بشی می خواهی چیکارا بکنی من عاشق کنترل تلویزيون هستم خوب دست خودم که نیست   مامانی می خوام کانال مورد علاقه مو پیدا کنم   ...
10 آذر 1390

روروئک

این هم از کاربرد جدید  روروئک حالا که من خودم خیلی راحت راه میرم فکر کردم روروئکم بلااستفاده نمونه و این شکلی ازش استفاده کنم خیلی کیف داره امتحانش مجانیه وای کمک دارم کله پا می شم ...
30 آبان 1390

عید دیدنی

آیلا گلی آماده شده تا به عید دیدنی بره اول یک تلفنی بزنم ببینم که صاحبخونه خونه هستن یا نه الو سلام ببخشید تشریف دارید ما مزاحم بشیم خوب قبل از رفتن یک دلی از عزا در بیارم   ...
26 آبان 1390

واکسن آنفولانزا

بالاخره بعد از یک ماه پنج شنبه ٢٠/٨/٩٠ ظهر واکسن آنفولانزای خانم گلی رو بعد آخرین مشورت تلفنی با بابایی( به علت سفر)زدیم . نمی دونم این وروجک از کجا احساس کرده بود که قبل از تزریق دستش رو عقب می کشید . اما در کل به خیر گذشت و کمی گریه کرد که در بغل خاله لیلا آروم شد . ...
26 آبان 1390